2 بعد از ظهر است. تلفن ام زنگ می زند، باز هم خبر بد:
- حوالی یافت آباد هواپیما خورده زمین ، دور و ور شیر پاستوریزه
9 دقیقه بعد تنها دود غلیظی در آسمان می بینم و ترافیک مثل همیشه اعصابت را بهم می زند.
..... جمعیت زیادی که خود هم نمی دانند چرا در کنار حادثه هستند، این را برای تو باز گو می کند که حالا وقت بیرون آوردن دوربین نیست!
کمی جلوتر میرم. به نزدیکی ساختمان سوخته می رسم و چند عکسی می گیرم.
4-3 نفر باتون به دست حلقه ات می کنند و تا کارت مادر مرده ات را فرمت نکنی ولکن قضیه نیستند....
با کمال احترام! بیرونت می کنند، شهاب را می بینی که آن طرف تر ایستاده و نصیحتت می کند که درگیر نشو!
در گوشه دیگری یلدا و مهدی با سرباز ها درگیر شده اند و صدایم می کنند: داخل تونستی بری؟
- حرفش رو هم نزن، دیوونن د بابا!
چند عکس دیگر می گیرم و سریع به طرف خانه می روم.
.... چند عکس ارسال کرده ام و از عکس ها اصلا راضی نیستم.
Iranian people ask for help as another army aircraft flights on the air after an army aircraft C-130 crashed into a residential building in Tehran on December 6, 2005. At least, 125 people died, including all 94 on the plane. The military aircraft was carrying Iranian journalists to cover military maneuvers and it failed to make an emergency landing. (UPI Photo/Mohammad Kheirkhah)
اولین تلفن بدترین خبر زندگی ات را می هد
- میگن بچه هایی که برای مانور پرواز کردند خوردن به ساختمان؟
-دروغ نگو
- والله....
- یا ابوالفضل
موج تلفن ها شروع می شود .
علی، مهگامه، فرزانه، علیرضا، مهدی، مجتبی، کاوه، صدف، بابک، احمد،قادر،علیرضا،آرش،آتیه، تینا، برادرم و مادرم با دلهره باطری تلفن ام را تمام می کنند.یکی از خبرنگاران سیما هم اسم من است.
وقتی به برادرم می گویم که حسن و علی در هواپیما بودند از شدت اشک او من هم تلفن را قطع می کنم و تمام صورتم خیس از اشک می شود.
علی برادران و حسن قریب
دو دختر دوقلو 2.5 ساله و مادری که هنوز به تهران نرسیده می آیند تا با علی و حسن وداع کنند.
محمد کاظم نژاد،محمد کربلایی احمد،مهدی امیر فضلی و آن 100 نفر دیگر...
تنها
ماييم
ــ من و تو ــ
نظّارهگان ِ خاموش ِ اين خلاء
دلافسردهگان ِ پادرجای
حيران ِ دريچههای انجماد ِ همسفران.
دستادست ايستادهايم
حيرانايم اما از ظلمات ِ سرد ِ جهان وحشت نميکنيم
نه
وحشت نميکنيم.
تو را من در تابش ِ فروتن ِ اين چراغ ميبينم آنجا که تويي،
مرا تو در ظلمتکدهی ويرانسرای من در مييابي
اينجا که منام.(الف-بامداد)

بعد از نهار، حدود نه ماه پیش، خبرگزاری فارس

4 شنبه، 4 آذر پارسال ،در حین صرف شام